فرهنگ و هنر
کد خبر : 490
جمعه - 15 دی 1396 - 17:28
گام های معلق دیروز

«صفر تا سکو»؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش

فیلم «صفر تا سکو» از همان آغاز، از همان لحظه ای که فیلم ساز تصمیم به ساخت آن را گرفته، نیمیاز راه را رفته و درواقع 50 درصد از موفقیت فیلمش رقم خورده است.

ماهنامه سینمای هنر و تجربه – حمیدرضا گرشاسبی: این گفته حرف تازه ای نیست که «پیدا کردن موضوع بکر در سینمای مستند، پیمودن نیمی از موفقیت یک فیلم را تضمین می کند». از این رو فیلم ساز موفق در این زمینه، آن کسی است که موضوعش  را به درستی انتخاب می کند و دست بر چیزی می گذارد که اشتیاقی فراوان برای تماشای آن است و میلی همگانی برای آگاه شدن از آن موضوع وجود دارد. و از آن جا که آگاهی بخشی از فیلم مستند قسمتی قابل ملاحظه از وظیفه و رسالتِ- نه در معنای کلیشه ای آن- این شکل از سینماست، بر گزینش موضوع از سوی فیلم ساز باید تاکید بیشتری داشت، چرا که قرار است مخاطب را با حرف و چیز جدیدی- به زعم فیلم ساز- آشنا و او را از نکاتی تازه آگاه کرد.
از این حیث، فیلم «صفر تا سکو» از همان آغاز، از همان لحظه ای که فیلم ساز تصمیم به ساخت آن را گرفته، نیمیاز راه را رفته و درواقع 50 درصد از موفقیت فیلمش رقم خورده است. «صفر تا سکو» از این منظر که قهرمانی ورزشی را تا رساندن او به سکو دنبال می کند، حرف تازه ای ندارد، اما از آن جا که شخصیت مرکزی اش به جای یک نفر، سه خواهر می شوند، ایده ای ناب را در خود دارد. از سویی دیگر، ورزش زنان در جایی که صحبت از اما و اگرهای فراوان و محدودیت های بسیار است، خود به خود بر جذابیت فیلم اضافه می کند، چرا که این جا جایی است که می توان به این اما و اگرها نزدیک تر شد و به شکلی دقیق تر، آن ها را برای مخاطب پیدا کرد؛ آن هم از زبان کسانی که خود وسط این دایره محدود هستند.
خواهران منصوریان حالا دیگر از معروف ترین های ورزشی کشورند. قهرمانی این سه خواهر که در رسانه ها نیز بازتاب گسترده ای داشته، سبب شده تا کسی نباشد که آن ها را نشناسد. حتی می توان گفت که داشته ها و اطلاعات ما از این سه خواهر آن قدر زیاد است که بی آن که فیلم «صفر تا سکو» را ببینیم، به خوبی آن ها را می شناسیم. این شنناسایی تا جایی پیش رفته که از زیر و بم زندگی شان باخبریم؛ حتی می دانیم که آن ها بدون سایه پدر بزرگ شده اند و چه سختی ها که ندیده اند. می دانیم برای این که بر سکو بایستند، از صفر آغاز کرده اند و خود به تنهایی کوله بار مشکلاتشان را به دوش کشیده اند. و مشکل از همین نقطه برای سازنده فیلم «صفر تا سکو» رقم می خورد.
صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
در واقع انتخاب این موضوع- پرداختن به سه خواهر قهرمان- به همان اندازه که بدیع و جذاب است، رفتن به سمت آن نیز مشکل به نظر می رسد. اولین دغدغه فیلم ساز باید این باشد که چه چیزی را می تواند ارائه دهد که برای مخاطب آشنا نباشد، چرا که فضای بیرونی زندگی آن ها به قدر کفایت در رسانه ها آمده است. بنابراین فیلم ساز هر چقدر بیشتر به درون آدم ها نفوذ کند، می تواند شانس بیشتری برای موفقیت فیلمش فراهم آورد و مخاطب را به نحوی گسترده تر راضی نگه دارد. این که مخاطب از فیلم «صفر تا سکو» جلوتر است، اصلی ترین چالشی است که پیش روی فیلم ساز بوده است. اما آیا فیلم ساز به سلامت از این چالش و تنگنا گذار می کند؟
درست که فیلم به خوبی می تواند مخاطب را با خود همراه کند و تماشاگر به درون لحظه های زیادی از فیلم فرو می رود و با شادی شان خوشحال می شود و با غمشان اندوهگین می شود، اما می شد که ما از تماشای فیلم چیزی بیشتر نصیبمان شود به نسبتِ داشته های قبلی مان درباره این سه خواهر. موقعیت شخصیت های فیلم موقعیتی درخشان و یکه است. آن ها از یک سو خواهرند و از سویی دیگر می توانند رقیب هم باشند؛ درست که در یک وزن نیستند، اما به لحاظ احساسی می توانند لحظاتی را داشته باشند که در برابر یکدیگر قرار می گیرند. جای این لحظه ها در فیلم خالی است. به شهادت عنوان بندی پایانی، اکنون آن ها لژیونر شده اند.
این همان چیزی است که آن ها برایش جنگیده اند و خشم داشته اند. آن ها برای این که به چنین جایگاهی برسند، راه ناهمواری را طی کرده اند. ما در طول فیلم بیشترسختی ها و محدودیت هایشان را دیده ایم. اشک های مادرانه دیده ایم و دل تنگی های دخترانه برای نبودن پدر. کمبودهای مالی و اقتصادی شان را دیده ایم و صورتی کبودشده با چشمانی متورم به نشانه پایداری و از خود گذشتگی؛ که البته در زیرلایه آن سبعیتی وجود دارد از نداشتن ها، محرومیت ها و کمبودها؛ چه در ابعاد اقتصادی و چه در زمینه های عاطفی.
ما انتخاب نشدن و حسرت و اشک ها دیده ایم در طول فیلم. همه این ها برای این است که آن ها قصد دارند پایشان را بر زمینی سفت تر بگذارند و قدم هایی راحت  و استوارتر بردارند. دیده ایم که چگونه برای کم کردن چند گرم وزن، تا چه اندازه دچار مصیبت و ناراحتی شده اند و تا پای از دست دادن سلامتی شان نیز پیش رفته اند. به کلامی کوتاه، درست که در فیلم خنده ها و سرگرمی شان- مثل درست کردن دابسمش- را نیز دیده ایم، اما فیلم گویا بیشتر خواهان آن بوده که زنانی قهرمان را نشان دهد که در چنبره ای از مشکلات گرفتارند.
 صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
 اما از این پس چه؟ دلمان می خواهد تصویری از زندگی کنونی شان را نیز ببینیم. می خواهیم بدانیم آیا این همه جنگیدن ها نتیجه بخش بوده است؟ حالا که آن ها در جایی هستند که می تواند آرزوی هر ووشوکاری باشد، آیا خوشحال اند؟ دوست داریم بدانیم فراتر رفتن از سکو، برایشان چه ارمغانی آورده و زندگی شان با چه ارزش افزوده ای رو به رو شده است؟ می شد فیلم فقط به گام های معلق دیروزشان بسنده نکند و گام های استوار امروزشان را نشان دهد؛ اگر واقعا امروز به گام هایی استوار رسیده باشند.
خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
شادی حاجی مشهدی: «صفر تا سکو»، درباره هنجارشکنی هاست، درباره استعدادهایی که در نتیجه محرومیت شکوفا شده اند. در توصیف هیمنه و هیبتی باورپذیر، که در قلمرو بازنمایی مختصات زندگی فردی و حرفه ای قهرمانانش به دگردیسی و کمال منتهی می شود. سحر مصیبی، در اولین تجربه مستند خود، با مدنظر قرار دادن انگیزه های قدرتمند درونی خواهران رزمی کار اهل سمیرم، تلاش آنان را برای دست یابی به بی نیازی و آسایش به تصویر می کشد. کارگردان، پس از معاشرت و زندگی نزدیک با خانواده منصوریان جلب اعتماد سه خواهر ورزشکار از این خانواده (شهربانو، سهیلا و الهه)، ضمن نزدیک شدن به جزییات زندگی حرفه ای آن ها، وجوه تازه ای از مفاهیم اراده و تلاش انسانی را آشکار می سازد.
مصیبی، با در نظر گرفتن کلیت زندگی این سه زن، هوشمندانه و با استفاده از قوه تشخیص زنانه اش، تنها چیزهایی را غربال می کند که در میان همه این رخدادهای ریز و درشت، برای قوام دادن به شخصیت پردازی و قصه گویی لازم دارد. لحظاتی که برای ایجاد بار دراماتیک در افت و خیزهای فیلم لازم است تا ریتم طبیعی و اتفاقات آن را به پیش براند، در ذات موضوع این مستند مستتر است. مبارزه طلبی و کوشش برای دست یابی به سکوهایی بالاتر، انگیزه اصلی این زنان ورزشکار و رنج کشیده است. از منظر روان شناسانه، انگیزش در این شخصیت ها، فرایندی پویاست و نه ایستا؛ و دلیل اصلی پیدایش و تقویت آن، وجود حالتی از محرومیت و عصیان در برابر وابستگی ها و تمایل به رسیدن به هدفی والاتر است.
 صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
عامل این برانگیختگی، رهایی از فقر است؛ محرک درونی، پدری است پسردوست… و محرک بیرونی رهایی از محدودیت های تحمیلی به جنس مونث در یک جامعه محدود از شهرستانی محروم. اگرچه طرح چنین الگوریتمی درباره ترسیم این پیروزی، دست کم به لحاظ تئوریک- از انگیزش تا رسیدن به هدف- منطقی به نظر می رسد، اما احتمال فقدان بسیاری از بدیهیات و ملزومات زندگی این سه نفر برای افرادی دیگر هم قابل تصور است. نکته قابل اعتنا در این مستند این است که چطور محرومیت، در این سه خواهر موجب رشد و تعالی می شود.
فصل آغازین آشنایی با خواهران منصوریان در این فیلم کارکردی نمادین و توصیفی دارد؛ حضور الهه در کنار کامیون و جاده، حمل و جا به جایی بلوک های سنگین سیمانی توسط شهربانو و دست های پینه بسته و خاک آلود سهیلا، نمادهایی از رویارویی با نوعی از زندگی پرزحمت و مردانه هستند. در ادامه مخاطب درک می کند که حرکت به سوی ورزش های رزمی از سوی شهربانو کلید خورده و به مرور با تشویق و همراهی دو خواهر دیگر، رنگ و بویی حرفه ای تر می گیرد. تمرین ها جدی و پرهزینه هستند و شهر کوچک سمیرم، فاقد باشگاه و محروم از امکانات ورزشی مناسب است. آغاز سفرها و دوری از خانه و خانواده بزرگ ترین عامل رسیدن به استقلال و کسب توانمندی های بیشتر در این سه ورزشکار می شود.
کسب موفقیت های پی در پی آن هم در یک ورزش رزمی سنگین، در سطوح قهرمانی و بین المللی به خودی خود تابوشکنی بزرگی در جامعه مردسالار و در حال گذار ایرانی به شمار می رود. این سنت شکنی ها اگرچه بیشتر مورد وثوق جمعیت ها و جنبش های فمینیستی است، اما سمت و سوی مستند «صفر تا سکو» مطلقا یک سویه نیست. درک واقع گرایانه از شرایط سخت زندگی و عصیان در برابر مشکلات پیش رو، دلیل اصلی این همت و غیرت است. عظمت این اراده و شیرینی این پیروزی ها آن جا به اوج می رسد که برای نخستین بار در مسابقات لیگ حرفه ای ووشو چین این پیروزی بزرگ به اسم یک زن ایران ثبت می شود؛
(پیروزی الهه منصوریان بر حریف چینی) که غافل گیری بزرگ و دل چسب دیگری را برای این خانواده و همه ایرانیان به ارمغان می آورد. آن چه باید در مورد چنین مضامینی مورد دقت و توجه قرار گیرد، پرهیز از جنسیت ستیزی و جنسیت مأبی است. آفت این حب و بغض ها آن جا بیشتر آشکار می شود، که حامیان این «ایسم ها» درک درستی از موقعیت ها و ثروت های معنوی از دست رفته در زندگی این افراد ندارند، و سرخوشی های کودکانه، عاشقانه های جوانی و حس بربادرفته آسایش و آرامش در این زنان رنج دیده را، قربانی مشت های گره کرده خود در مقابل آن جنس دیگر می کنند.
 صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
برای این سه نفر، زنانگی و ظرافت جایشان را به سرسختی و تلاش داده و امیدواری و سخت کوشی، نیروی محرک مبارزه هایی دشوار در این کارزار مردانه است. طرح یک پرسش از سوی بیننده، کفه تعادل این ترازوی جنسیتی را بر هم می زند؛ این که به راستی فارغ از قفسه های پر از مدال، کاپ های قهرمانی و موفقیت های مالی احتمالی، یافتن تکه های گم شده ای از همسربودن، مادر شدن و فراغت یافتن از مبارزه و رزم، چطور برای این ورزشکاران معنا پیدا می کند. در این مستند متاسفانه مجال پرداختن به این نقش ها وجود ندارد و کارگردان عامدانه از بررسی موشکافانه آن ها می گذرد و تنها به طرح چند نما از زندگی و روابط عاطفی شهربانو با همسرش بسنده می کند.
به راستی نقش حقیقی پدران، همسران، برادران و دیگر مردان زندگی این زنان چیست؟ آیا می توان انتظار داشت هویتی که این چنین دستخوش دگردیسی و تغییر شده، دیگربار با روحیات و قامتی زنانه بروز کند و الگوهای فکری و رفتاری در آن ها، همان چیزی باشد که مورد انتظار جامعه و فرهنگ تحول گریز و محافظه کار این زمانه و کشور است؟ اگرچه آموزش و هدایت نسل جوان و علاقه مند به ورزش، در آینده ای نزدیک، می تواند به عنوان هدفی ارزشمند برای ای سه قهرمان مفروض باشد، اما دغدغه ها و آرزوهای فردی آنان، قابل اشتراک و گرته برداری نیست. از این حیث، کارگردان به لحاظ تماتیک و عامدانه، تلاش برای تسخیر سکوهای قهرمانی و نمایش لحظات مبارزه و کسب این موفقیت ها را محور قرار داده است.
استفاده از دوربینِ روی دست برای نزدیک تر شدن به جهان سوژه ها و ملموس تر شدن حالات روحی و فیزیکی این شخصیت ها به درستی انجام می شود، ولی درک معانی در برخی گویش های محلی به ویژه در ادای برخی دیالوگ های خودمان مابین اعضای خانواده، به محاق رفته و برای بیننده نامفهوم می شوند. اگرچه این ابهام شنیداری در دیالوگ های فیلم، به روایت و ریتم کلی ضربه ای وارد نمی کند، اما در درک جزییات و کنش درونی اعضای خانواده بااهمیت است.
موسیقی فیلم هنگام نمایش هیجانات ورزشی و مسابقات، تمی مارش گونه و پرقدرت پیدا می کند و در لحظات افتان و آرام رویدادها، حزین و دارماتیک است. ترکیب سرود نوستالژیک «ای ایران» با تصاویر این زنانِ خستگی ناپذیر، که پیروزمندانه سکوهای قهرمانی را یک به یک تسخیر می کنند، حسی غرورآمیز با میهن دوستی را در بیننده بیدار می کند و در پایان، شروعی سرافرازانه را در زندگی ورزشی و اجتماعی این زنان بشارت می دهد.
صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
فرشتگان آهنین
ندا قوسی: در تفکرات فمنیستی مطرح می شود که باید فضا و گستره ای برابر، برای حقوق زن و مرد وجود داشته باشد؛ این گستره شامل حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی، شخصی و… می گردد. اما با اندک توجهی هم می توان اذعان داشت که با وجود شروع این جنبش در حدود اواخر قرن هجدهم میلادی، باز هم مبارزاتِ مبارزان آن پایان نیافته و چنان چه پای صحبت سردمداران این حرکت بنشینیم، از دید آن ها اتفاق قابل قبولی در زمینه این برابری رخ نداده است. اما بیاییم و منصفانه تر به قضایا نگاه کنیم، تمام امور انسانی همه جای دنیا و در هر برهه ای از زمان، نسبی است؛
مثلا وقتی در دهه دوم قرن بیستم گروهی از زنان آمریکایی برای رسیدن به حق رای تلاش می کردند، سخت بود تصور این که سرانجام بتوانند بدون خشونت و با استراتژی های مدنی، به مقصود برسند، ولی ماهیت و شرایط جامعه آن دوران  آمریکا به گونه ای پیش رفت که سرانجام زنانی چون آلیس پال و لوسی برنز، که سران جنبش حق رای برای زنان بودند، توانستند خواسته های خویش را بر کرسی بنشانند و این برابری را برای جامعه 100 سال پیش آمریکا به ارمغان بیاورند. (در این زمینه فیلم «فرشته های آرواره آهنی» به کارگردانی کاتیا فون گارنیه (2004)، توصیه می شود.)
اما در جوامع سنتی و مذهبی، کار دشوارتر و تلاش خواهندگان این برابری ها، به طبع بیشتر و افزون تر خواهدبود. در مورد سه خواهر قهرمان، خواهران منصوریان، قضیه سخت تر و پیچیده تر نیز بوده. این جا منظور از چنین جامعه ای، شهرستانی محروم، مذهبی و سنتی، همچون سمیرم است؛ شهرستان کوچکی با جمعیتی کمی بیش از 100 هزار نفر! اما از درون محرومیت این منطقه کوچک، در میان خانواده ای فقیر وسخت کوش، انسان های توانمندی بیرون آمده اند که بارها و بارها نام کشور ایران را بر سر زبان جهانیان آورده اند و بر سکوهای رفیع، سرود ملی سرزمینشان را بلند خوانده اند.
اینان یلان ایران زمین نبودند که این چنین کردند، بلکه شیرزنانی هستند که دلیری خود را تا نهایت توان به نمایش گذاشته اند (حتی تا نزدیک به از دست دادن بینایی). دختران قدرتمند و رقیق القلبی که حتی برای ساختن خانه و سقفی برای زندگی، خودشان آستین بالا زده، آجر روی آجر گذاشته اند. این سه خواهر، مبارز، با نام های شهربانو، الهه و سهیلا منصوریان، اگرچه کودکی نکرده اند، فقر به آن ها سخت گرفته، رنگ رخت و لباس نو را در بچگی ندیده اند، روی تخت خواب راحت نخوابیده اند و پا به پای پدر در مزارع و زمین های کشاورزی، سخت کارگری کرده اند، اما آن قدر بی هراس کوشیده اند که بی اغراق، اکنون نام آورترین خواهران کشورشان به حساب می آیند.
صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
شهربانو منصوریان، 32 ساله، که میان خواهران خود بیشترین تعداد مدال های طلا را دارد، دقیقا مصداق «پشت هر انسان موفقی، همسر فداکاری ایستاده است» است. به همین خاطر است که نام همسرش، امید، همواره و همه جا، بر زبانش است. الهه منصوریان خواهر 26 ساله، اولین نفری بوده که بین خواهران دیگر به ورزش ووشو روی آورده و هم چنین اولین عضو خانواده که نامش در زمینه ووشوی بانوان ایران مطرح شده. سهیلا منصوریان، خواهر 27 ساله، پس از آن که خواهرانش توانستند موفقیت ها را در زمینه ووشو کسب کنند، با وجود علاقه ای که به رشته های کونگ فو و کیک بوکسینگ داشته، وارد رقابت های ووشو شده.
جهد و اراده فولادین این خواهران شیردل، مدتی است زبانزد بسیاری گشته، اما فیلمی که بانوی ایرانی، سحر مصیبی، به تهیه کنندگی مهتاب کرامتی هنرمند و طهورا ابوالقاسمی ساخته، حق  مطلب را تا حدود زیادی در مورد توانایی این سه بانوی تلاشگر به تصویر کشیده. این مستند سینمایی با تصاویر درست و به اندازه، فیلم برداری متناسب، موسیقی هیجان انگیز، اثری درخور و شایسته در زمینه زندگی حال حاضر این سه قهرمان به دست داده که با به نمایش گذاشتن لحظه های کار و کارگری خواهران، شروع و در ادامه با تصاویری از تلاش های بی وقفه، تمرین های نفس گیر، عدم ناامیدی در زمان های سخت و دشوار و در نهایت قسمت های کاملا مستند از قهرمانی ها و بر سکو درخشیدن های این خواهران به پایان می رسد و به راستی گواه مسلمی می گردد بر خواستن، تلاش کردن و در نهایت توانستن.
شوخی نیست همچون منصوریان ها زیستن، در وانفسایی که در کلان شهری در همین کشور خودمان، پدری به جای ماشین 206 درخواستی فرزندش، اتومبیل لکسوس چند 100 میلیونی می خرد برای دردانه اش، در روزگار غریبی که تصویر عده ای در صفحات مجازی می شود عکس خون آلود و بیخ خورده مچ دست، که نشانه عدم تحمل زندگی و تاب نیاوردن نامرادی هاست، در دوران عجیبی که پزشکان و جراحان زیبایی، درآمد بالایی از عمل بینی، فک، صورت، لیفت و اسلیو و جراحی های لاغری دارند، اما این خواهران جور پدر را برای خانواده می کشند و با وجود مشکلات مادی بسیاری که بر سر راهشان است، برای رسیدن به هدف و پیروزی معهودشان، با چنگ و دندان می جنگند.
صفر تا سکو؛ خواهرانه ای از جنس عشق، اراده و تلاش
تماشای فیلم هایی همچون «صفر تا سکو»، شاید به دلیل نداشتن ستاره مشهور سینمایی، چندان مورد اقبال قرار نگیرند. (که در این میان باید به بانوی بازیگر ستاره کشورمان، مهتاب کرامتی، دست مریزاد بگوییم، که لااقل قرار گرفتن نام او کنار نام فیلم، احتمال افزایش تعداد تماشاگران را بالا برده.) اما نکته قابل اشاره و مهم این است که اگر به جای افاضه فضل در کلاس های غیرضروری دبیرستان ها و هنرستان ها، بیایند از گزاف آموزش ها کم کنند و دانش آموزان را به سالن های نمایش دهنده این فیلم گویا ببرند و بگذارند فرزندان و آینده سازان، چیزهایی را ببینند غیر از آن چه در شبکه های مجازی مشاهده می کنند، مسلما نتایج مثبت بیشتر و تاثیرگذاری درست تری خواهدداشت.
نیازی به مبارزات عجیب و غریب فمنیستی (لااقل) در کشور ما نیست، لازم نیست چهارشنبه های سفید بسازند و مثلا به موضوعاتی معمولی، «نه» بگویند، مبارزه دقیقا آن چیزی است که این سه خواهر انجام دادند و می دهند، مبارزه تلاشی است که این سه در شهری کوچک و سنتی، در دل محرومیتی ناجوانمردانه، می کنند و این چنین است که از صفر تا سکوهای بلند نام آوری می نمایند.

واکنش واعظی به طرح درخواست استعفای روحانی

رییس دفتر رییس‌جمهور به درخواست جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران برای استعفای حجت‌الاسلام روحانی از مقام ریاست جمهوری واکنش نشان داد.

به گزارش پیشامد و به نقل از برترینها; سید محمود واعظی درباره بیانیه برخی از دانشجویان دانشگاه‌های مبنی بر استعفای رییس‌جمهور و برگزاری انتخابات زودهنگام و انتشار آن در برخی از سایت‌های منتقد دولت،‌ گفت: من چنین چیزی را نشنیده‌ام.

وی افزود: کسانی که اینگونه اظهارنظر می‌کنند باید جای پایشان را در خود شروع حرکات اخیر در مشهد هم ببینند.

هفته هجدهم لیگ برتر فوتبال؛

تساوی استقلال و تراکتورسازی به نفع رقبا

تیم فوتبال استقلال در هجدهمین دیدار خود در رقابتهای لیگ برتر مقابل تراکتورسازی تبریز به نتیجه تساوی رسید تا بعد از سه برد متوالی متوقف شود.

هجدهم لیگ برتر فوتبال امروز جمعه پیگیری شد که در یکی از این مسابقات، تیم استقلال تهران از ساعت ۱۴:۳۰ در ورزشگاه یادگار امام تبریز به مصاف تراکتورسازی رفت. این دیدار در نهایت با نتیجه تساوی بدون گل به اتمام رسید.

استقلال بازی را با ترکیب سید حسین حسینی، پژمان منتظری، مجید حسینی ، وریا غفوری، میلاد زکی پور، امید ابراهیمی، امید نورافکن، داریوش شجاعیان، فرشید اسماعیلی (۶۰ – جابر انصاری)، علی قربانی و محسن کریمی(۷۸ – خسرو حیدری) آغاز کرد.

در نیمه اول هر دو تیم بازی پایاپایی را به نمایش گذاشتند. یکی از فرصتهای خطرناک تراکتورسازی در دقیقه ۲ و روی شوت محمد ابراهیمی به دست آمد که حسین حسینی این توپ را دفع کرد. یک دقیقه بعد فرشید اسماعیلی با یک شوت می توانست دروازه تراکتورسازی را باز کند که فرزین گروسیان گلر تراکتور این موقعیت را از حریف گرفت.

ابراهیمی در دقیقه ۴۳ هم فرصت خوبی برای بازکردن دروازه استقلال داشت که با واکنش حسینی این موقعیت از دست رفت تا نیمه نخست با تساوی بدون گل به اتمام برسد.

این نیمه تحت تاثیر رکوردشکنی حسین حسینی دروازه بان استقلال قرار داشت که از دقیقه ۲۲ به بعد، رکورد علیرضا بیرانوند دروازه بان پرسپولیس را در گل نخوردن جابجا کرد.

در نیمه دوم، کیفیت مسابقه تا حدی افت کرد و دو تیم از خلق موقعیت مناسب روی دروازه همدیگر بازماندند. وینفرد شفرد در دقیقه ۶۰، جابر انصاری را به جای فرشید اسماعیلی وارد زمین کرد تا نفس تیمش در خط حمله تازه تر شود. با این حال این تیم تراکتورسازی بود که از دقیقه ۷۰ به بعد، دروازه استقلال را تحت فشار گذاشت.

ابتدا در دقیقه ۷۲ دروازه استقلال روی یک ضربه کاشته تهدید شد که حسینی بازهم استقلال را نجات داد. یک دقیقه بعد و روی کرنر ارسالی، شاگردان یحیی گل محمدی در تراکتورسازی می توانستند به گل اول برسند که ضربه قائم اسلامی خواه به تیرک دروازه خورد و در برگشت هم کاری از پیش نرفت.

بازیکنان استقلال و تراکتورسازی در ادامه کار چند موقعیت نصفه و نیمه داشتند که از این موقعیتها استفاده نکردند و بازی با همان نتیجه تساوی بدون گل به اتمام رسید تا استقلال بعد از سه برد متوالی در لیگ، متوقف شود.

سیدحسین حسینی در پایان بازی امروز در مجموع ۷۸۸ دقیقه دروازه خود را بسته نگه داشت تا با اختلاف، در صدر رده بندی دروازه‌بان های لیگ برتر ایران قرار بگیرد که توانسته است دروازه اش را بسته نگه دارد.

استقلال با این تساوی ۲۷ امتیازی و تراکتورسازی هم ۲۱ امتیازی شد.

طبق اعلام وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات

تعرفه‌های جدید اینترنت ثابت اعلام شد

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات مصوبه جدید سرویس‌های پرسرعت غیرحجمی را اعلام کرد.

محمدجواد آذری جهرمی در صفحه اینستاگرام خود با انتشار جدول جدید تعرفه‌های اینترنت ثابت، نوشت: این تعرفه سرویس‌های غیرحجمی مبتنی بر یک مصرف منصفانه (Fair Usage Policy)  بنا شده و سقف مصرف منصفانه در بین ۱۸ شرکت فعال در ارائه سرویس به رقابت گذاشته خواهد شد. شرکت‌ها موظفند جزئیات مصرف منصفانه خود را به اطلاع مشترکین برسانند. طبیعتا فضای رقابتی به نفع مصرف‌کننده نهایی فراهم است.

وی تاریخ اجرای این مصوبه را پیش از دهم آذرماه اعلام کرده و گفت: این سرویس حجمی نیست و در صورت عدول یک مشترک از مصرف عادلانه، شرکت‌ها موظف به ارائه سرویس در حداقل سرعت پایه (۱۲۸ کیلو بیت در ثانیه) تا پایان دوره ماهانه خواهند بود.

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات همچنین با تاکید بر اینکه این تعرفه‌ها صرفا برای دسترسی ثابت است، اظهار کرد: در مصرف منصفانه ترافیک داخلی حداقل دو برابر ترافیک بین‌الملل لحاظ می‌شود.

جهرمی در پایان نیز خاطرنشان کرد: از همه عزیزانی که با اشتراک نظرات ما را در تدوین و تصویب این نظام جدید تعرفه یاری کردند تشکر می‌کنم. اطلاعات بیشتر را امروز سازمان تنظیم مقررات به اطلاع عموم مردم شریف کشورمان خواهند رساند.

مصوبه جدید سرویس‌های پرسرعت غیرحجمی مطابق جدول زیر است.
تعرفه‌های جدید اینترنت ثابت اعلام شد

دردناکترین تصویر از زلزله کرمانشاه

ایرنا: تصویری دردناک از مادری عزادار که کودک خردسالش را در زلزله یکشنبه شب کرمانشاه، از دست داد.
دردناکترین تصویر از زلزله کرمانشاه

سهراب پورناظری برای کرمانشاه نوشت

سهراب پورناظری متولد سال 62، آهنگساز موسیقی سنتی و نوازنده تنبور و کمانچه است. او فرزند کیخسرو پورناظری و برادر تهمورس پورناظری است. او در پست اخیرش برای زادگاهش نوشت.
سهراب پورناظری در پست خود که در اینستاگرام منتشر کرده شعری به زبان کردی برای بیستون نوشته و از سرپل ذهاب، قصر شیرین و زادگاهش که در اثر زلزله بیشترین آسیب ها را دیده اند یاد کرده.
سهراب پورناظری برای کرمانشاه نوشت
سهراب پورناظری نوشته:
«بیستون فيدات بام صد پاره جرگِم
يا دوس يا ديدار يا وادِى مرگِم
سرپل عزيز سرزمين روزهاى كودكى مادرم
الوند خروشان رودخانه ى رويايى‌داستان‌هايى ‌كه با آن بزرگ شده ام
قصر شيرين بهشت روزهاى دور سرزمينم كرمانشاه
در اندوهى جانكاه شب را به سوگ جان‌هاى از دست رفته و انتظار‌ تن‌هاى زير آوار می‌گذراند
با آن که هزاران فرسنگ راهْ دورم از ایرانم و از سرزمین خسرو و شیرینِ‌ به سوگ نشسته اش باری لحظه ایی از درد همشهریانم خاطرم آرام نیست
خداوند اين روزها را بر ما آسان كند
يادتان وه خير دور له ولاتان
بومه كموتر و بام اراى لاتان…
سهراب پورناظرى
بيست و يكم آبان ماه يك هزار و سيصد و نود و شش»

انتقاد حامد بهداد از امدادرسانی به زلزله زدگان

حامد تفنگساز صابری بهداد متولد سال ۵۲ در مشهد، بازیگر سینمای ایران است. وی در پست اخیرش در اینستاگرام با انتشار عکسی، انتقاد خود را به وضع امدادرسانی به زلزله زدگان نشان داد.
«چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار». امیدواریم عمل خدمت رسانی به آسیب دیدگان زلزله از نظر کمی و کیفی روند رو به رشدی رو تجربه کنه.
پست انتقادی حامد بهداد از امدادرسانی به زلزله زدگان

تبارشناسی مصیبتی به نام «کانال تلگرام»

هفته نامه چلچراغ – شکیب شیخی: چند شب پیش با تعدادی از دوستان دور هم بودیم. بعد از اندکی حال و احوال کردن های همیشگی و صحبت از «کار» و «شرکت» و «پروژه های خوابیده» و «حقوق های آب رفته و معوق»، سر همه افراد به گوشی های همراهشان گرم شد؛ تلگرام و اینستاگرام و امثالشان!
فردای آن روز که تنها شده بودم، یادم آمد که با یکی از همان افراد، 11، 12 سال پیش، وقتی بی کار می شدیم، ورق به ورق «سیاه مشق» هوشنگ ابتهاج و خط به خط «طلا در مس» رضا براهنی را می خواندیم. تجربه هایی مشابه هم با باقی افراد آن جمع داشتم. به خوبی یادم می آمد که چقدر قدر هر لحظه «با هم بودن» و هر جرعه «با هم فهمیدن» را می دانستیم. یادم می آمد وقتی در 17 سالگی با یکی از دوست هایم برای اولین بار «مانیفست شعر حجم» را خواندیم، هیچ چیز از آن نفهمیدیم و چقدر این «با هم نفهمیدن» بعدها به کارمان آمد.
کتاب های عزیزمان، «یاران بی زبانمان» جای خود را به «دشمنانی زبان دراز» داده بودند. چند روزی با همان دوستان در این مورد صحبت کردم و سعی کردم تجربیات شخصی مشترکان را به شکل یک یادداشت درآورم. شاید دیگرانی هم تجربه هایی مشابه یا نزدیک به ما را از سر گذرانده باشند.
گفت و گوهایمان بیشتر پیرامون تلگرام و کانال های تلگرامی متمرکز شد و وقتی که از عزیزان و نزدیکان و خودمان می گیریم تا در تلگرام سپری کنیم. در مقدمه می خواهم شکل کلی زندگی های ما چند دوست را با شما در میان بگذارم، سپس اوج تلخ این داستان را برایتان تعریف کرده، و در نهایت خودم را با صدای بلند نصیحت خواهم کرد.
مقدمه زاهدانه
یک سال متشکل از 365 شبانه روز بوده و هر شبانه روز 24 ساعت دارد. این روز و ساعت شماری بسیار مهم است. مهم است، چون مثلا زمانی که می خواهیم حقوق خود را دریافت کنیم، براساس ساعات کاری دستمزد می گیریم، و نه میزان «غم»، «شادی» یا «دل تنگی» ضمن آن ساعت ها. من هم می خواهم با همین «ساعت ها» داستان را آغاز کنم.
یک انسان به طور کلی در یک شبانه روز چه می کند؟ ساعاتی می خوابد، ساعاتی به تحصیل می پردازد و ساعاتی دیگر را به طرق مختلف پر می کند. اگر از اختلافات کمّی و کیفی زمان خواب انسان های متفاوت چشم پوشی کنیم، می ماند اوقات کار یا تحصیل.
کار را در نظر بگیرید. تمام توانایی لازم برای انجام یک کار روزانه چیست؟ آیا این کار آن قدر متنوع و پیچیده است که طیف گسترده ای از استعدادها و مهارت ها را طلب و ارضا کند؟ این طور نیست. من در مقایسه با پدر و پدربزرگم کاری به مراتب ساده تر انجام می دهم و دیگر نیاز ندارم «همه فن حریف» و «همه چیزدان» باشم. کارم عموما با فشار چند دکمه یا کلیک انجام می شود و می توانم ادعا کنم کارم به نسبت کار پدرم «حوصله سربر» شده است.
جدای از خودِ کار، برخورد روزمره با همکارها هم خیلی تکراری اس. افرادی را هم می شناسم که در این وضعیت فجیع اقتصادی و بی عدالتی بی سابقه به قول قدیمی ها «هرچه بیشتر می دوند کمتر می رسند» و به قول خودشان «این روزها کار پول نمیاره، پول پول میاره» و خلاصه بار بی حوصلگی و بی عدالتی را باید هم زمان به دوش بکشند.
یاد دوران دبیرستان و دانشگاه با همین دوست ها افتادم. چرا درس خواندیم؟ خودمان فکر می کردیم برای «رشد» و «پیشرفت» در اجتماع و کسب درآمد در آینده. حالا که شرایط اجتماعی طوری است که بسیاری از روابط لازم زندگی در سنین نوجوانی به لحاظ سنتی سرکوب و رد شده، و از طرف دیگر همان بی عدالتی اجتماعی باعث می شود امید به پیشرفت هم از بین برود، یک محصل چه حسی از تحصیل خود باید داشته باشد؟ جز سرگردانی؟ اگر سرگردان و حتی ناامید است و کماکان به تحصیل ادامه می دهد، حسی جز «پوچی» به دست می آورد؟ پاسخ من به این پرسش «خیر» است.
پس تا این جای کار حاصل ساعات تحصیل و کار برای من و دوستانم- و شاید بسیاری آدم های دیگر از نسل های دیگر- شکلی از «بی حوصلگی»، «یاس» و سطحی از «پوچی» بود. می خواهم از همین دریچه به مرحله سوم شبانه روز وارد شوم که همان «اوقات فراغت» است. اوقات فراغت خرج چه کارهایی شوند؟ مثال های من این ها هستند: بیرون رفتن با خانواده و دوستان، ورزش کردن، استفاده از رسانه های مختلف از قبیل تلویزیون و رسانه های اینترنتی، مطالعه و… دو فاکتور بسیار مهم وجود دارد که تاثیری پررنگ بر این انتخاب ها می گذارند؛ «پول» و «حس و حال».
اگر کسی کمبودی در هر کدام از این دو فاکتور داشته با شد، در گزینه هایی مثل بیرون رفتن، ورزش کردن، مطالعه و… با محدودیت رو به رو می شود. این دو فاکتور بعضی اما را به سوی رسانه های «سرگرم کننده» هل می دهند، اما از طرف دیگر عامل سومی هم وجود دارد که «فعال بودن» یا همان «اراده» است.
ما برای فعال بودن، و به عبارت بهتر «رشته امور را در دست گرفتن» به استعداد و توانایی نیاز داریم. این استعداد و توانایی برای برانگیخته شدن، نیازمند بستر مناسب و انگیزه است. ما که اوقات تحصیل یا کارمان به آن شکل است، بستر و انگیزه مناسب برای پرورش دادن استعدادهایمان داریم؟ فکر نکنم. اگر افراد از «فعال» به «منفعل» و از «بااراده» به «بی اراده» میل کنند، بهترین گزینه برایشان کدام است؟
رسانه های یک طرفه و غیرمتعامل مثل تلویزیون و کانال های تگلرامی، همان هایی که تنها کافی است روی یک تخت خواب یا کاناپه، نشسته یا دراز کشیده، و فقط از چهارچوب تلویزیون یا صفحه گوشی همراه به آن ها زل بزنیم. من منطق این بخش را عجالتا «منطق تنبلی» می نامم. تنبلی ذهنی.
تبارشناسی مصیبتی به نام «کانال تلگرام»
اوج نومیدانه
تنبلی ذهنی، سرخوردگی عملی، یاس و بی حوصلگی در ترکیب با هم می توانند محصولاتی گوناگون تولید کنند، که برجسته ترین آن ها «توهم» است. منظورم از «توهم» چیست؟ فرض کنید روی یک صندلی نشسته و نه حوصله برخاستن دارید و نه توانش را. اگر این توانایی را بپذیرید، بلافاصله باید قبول کنید که تا ابد به این صندلی دوخته شدهاید، و این تصور در لحظه ای روانتان را ویران می کند. پس ساده ترین راه این است که وضعیت خود را از اساس انکار کنید. مثلا می توانید رویاپردازی کنید که، نه تنها به یک نقطه دوخته نشده، بلکه هرگاه اراده کنید، می توانید هر کاری انجام دهید.
دو حالت ممکن است: 1. آن رویای بزرگ را به عنوان یک هدف در نظر بگیریم و به مراحل کوچک تر و قابل اجرا تقسیمش کنیم، که این یعنی «تخیل» و بسیار مثبت است. و 2. در آن رویا غرق شده و نتوانیم هیچ راه کاری برای رسیدن به آن صورت بندی کنیم، که این یعنی «توهم» و خطرناک ترین وضعیت ممکن است. مثلا فردی را در نظر بگیرید که شنا بلد نیست، اما با داشتن رویایی که در آن او ماهرترین شناگر جهان است، کم کم شنا یاد گرفته و به دریا می زند، و در طرف مقابل فردی را در نظر بگیرید که آن قدر در همان رویا غوطه ور می شود تا با توهم این که واقعا شناگر ماهری است، به آب زده و خود را به کشتن بدهد. توهم هرچقدر بزرگ تر باشد، قابل باورتر هم هست.
از بحث اصلی کانال های تلگرام دور نشوم. طبق همان «منطق تنبلی» تعریف کردم که اساس چرا تلگرام گزینه ای جالب برای افرادی مثل ماست، و الان برای انتخاب کانال های محبوب می خواهم از همین «منطق توهم» استفاده کنم. دو دسته از کانال ها تقریبا محبوب ترین هستند؛ خبری و تفریحی- فرهنگی.
البته قبل از وارد شدن به هرکدام از این دو حیطه باید شفاف کنم که منظور من اصلا این نیست که فقط کانال های پرطرفدار پیرو «منطق توهم» و در نتیجه «مبتذل» هستند، بلکه کانال های کم طرفدار هم همین طورند و تنها در مدیریت و زمان بندی پروژه خود ضعیف عمل کرده اند، و ابدا این طور نیست که کم طرفدار بودنشان ناشی از واقع گرا و فاخر بودن محتوایشان است. این که اساس بین کانال های مذکور تفکیک قائل نمی شوم، ناشی از این است که همه آن ها در اصل خود متکی بر «منطق تنبلی» هستند. تمام رسانه های یک طرفه از جمله تلگرام و اینستاگرام و تلویزیون و امثالشان فرزند خلف همین منطق هستند.
درمورد کانال های خبری، باید در همین اول راه بحث را به دو شاخه تقسیم کنم: «خبر می خوانیم که چه کنیم؟» و «خبر می خوانیم که چه بدانیم؟» در مورد پرسش اول برای مثلا اگر وضعیت راه و جاده ها را دنبال می کنیم، شاید می خواهیم برنامه سفرمان را تنظیم کنیم، و به طور کلی «کسب خبر» گره خورده به «عملی» است که برای صحیح انجام دادنش نیازمند کسب اطلاعاتی هستیم.
یک بار از خود می پرسم چند درصد از اخبار منتشرشده از کانال های خبری مانند همین خبر «هواشناسی» هستند؟ مثلا یک شهروند کارمند ایرانی چه برنامه ای از زندگی خود را می خواهد با خبر «فلان سانحه هوایی در آن سوی دنیا» تنظیم کند؟ واضح است که حجم عمده این اخبار- حتی اگر نگویم همه آن- را مطالعه می کنیم تا «خبری خوانده باشیم».
پرسش دوم این بود که اگر این کسب اطلاعات به عملی منجر نمی شود، آیا واقعا دانش ما را بیشتر می کند؟ این اتفاق به مقدار خیلی کم می افتد، زیرا در غیر این صورت اگر فرض کنیم مهم ترین مسائل دنیا حاصل تلاقی سیاست و اقتصاد بوده و عمده اخبار را نیز به خود مرتبط می سازند، باید مغزها و ذهن های بسیاری در این کشور، حد بالایی از دانش سیاسی- اقتصادی داشته باشند، که چنین نیست. پایین بودن دانش سیاسی- اقتصادی در واکنش های ما به نابسامانی های اجتماعی خود را نشان می دهد.
پایین بودن دانش سیاسی- اقتصادی دقیقا خود را در جایی نشان می دهد که دیگر از جامعه چیزی باقی نمانده است، مگر «توده ای بدخیم» از آسیب های گوناگون. پس این نرخ سرسام آور پی گیری خبر چه شد؟ نه دانشی را افزایش داد و نه به عملی منجر شد. البته واضح است که منظورم از دانش، پرگویی های پراکنده و جزئی و پرادعا و افاده نبوده، بلکه دقیقا نقطه مقابل آن است. خیلی بی انصافی است اگر بگویم بسیاری افراد، مانند من، هر چه بیشتر خبر می خوانند، کم خبرتر می شوند؟ اگر این طور است، نباید خیلی رُک و پوست کنده اعلام کنم که، این شکل از مطالعه اخبار چیزی نیست مگر «توهم خبردار بودن از همه چیز»؟
در سر دیگر داستان، کانال های تفریحی- فرهنگی، سه وظیفه عمده بر عهده دارند؛ خنداندن، ایجاد احساسات «عمیق»، و سفر به دور دنیا در یک ثانیه.
به این جای داستان که رسیده ایم، فکر نمی کنم دیگر نیاز باشد بگویم «شادی»، «تعمق» و «تجربه های نو» حتی در عناوین خود برای بسیاری از انسان ها «توهم محض» هستند. خیلی از افراد بنا بر آن چه در قسمت اول این متن گفته شد، اساسا «غمگین هستند»، که این موضوعی کاملا طبیعی است.
بسیاری افراد در تمامی حیطه های زندگی خود به سطحی ترین لایه رسیده اند، و حتی آن قدر حرف زدن عادی را فراموش کرده اند که زندگی شان پر شده از «استیکر» و «GIF» و…. ما که 7 ساعت از شبانه روز را خوابیم، 8-9 ساعت را درگیر کار و تحصیل و جا به جایی، و باقی را پای تلگرام می گذرانیم یا تلویزیون یا اینستاگرام و…، دیگر برایمان چه فرق می کند که «بروکسل شهری زبیاتر از پراگ است، مخصوصا اگر در ماه آوریل به آن جا برویم»؟ آن «منطق توهم» در کانال های تفریحی- فرهنگی به حدی پررنگ است که شاید موجب اختلالات روانی و رفتاری شدید در مخاطب خود شود.
تبارشناسی مصیبتی به نام «کانال تلگرام»
پایان بندی عاجزانه
شاید هر آن چه تا کنون گفته ام، غلط باشد. نمی دانم! شاید به همه واقعیت ها نپرداخته باشم، که البته ادعای چنین کاری را هم نداشته ام، چون حداقل مطمئن هستم که از ابتدا قصد نداشتم سخن گوی آدم هایی باشم که در دل فاجعه و سیه روزی دیگران به فکر کاسبی هستند. البته این کار خود را منصفانه هم می دانم. چون آن ها تریبون و تحلیل گر و آمار و نمودار به وفور در اختیارشان هست. شاید جدای از آن مهمانی دوستانه  نیت اصلی نوشتن متنی به این شکل این موضوع هم باشد که چند وقت پیش آماری موثق به دستم رسید که طبق آن سرانه مطالعه ایران طی 10 سال، اُفتی خیره کننده داشته است. به نظر من این اُفت ناشی از خلقیات نسل جدید نیست، بلکه انسان 35 ساله 10 سال پیش، امروز که 45 ساله شده است، شدیدا کمتر مطالعه می کند، درست مانند خود بنده.
پس از تمامی گپ و گفت ها با همان دوستانم، داستان را با شخصی در میان گذاشتم و او در پاسخ به من گفت «دوباره با خواندن ناگهانی یک کتاب، کار را آغاز کن! کتاب در انسان مقاومت ایجاد می کند» و من هم با دلی پرامید و این که بتوانم حداقلی از مقاومت را در برابر این وسعت و عمق «توهم زایی» و «ابتذال» ایجاد کنم، خواندن یک کتاب را که به تازگی به دستم رسیده، آغاز کرده ام. عنوان کتاب «عامه پسند» و نویسنده اش چارلز بوکفسکی است و چند وقت پیش به مناسبت روز خبرنگار آن را از همان شخصی که به کتاب خواندن نصیحتم کرد، هدیه گرفتم. البته اگر این کتاب را «عامه پسند» می نامیم، باید به آن کانال ها و شبکه ها و برنامه ها بگوییم «مبتذل».
مقدماتی جام جهانی منطقه اروپا - پلی آف

ایتالیا از صعود به جام جهانی بازماند

دیدار برگشت تیم های ملی فوتبال ایتالیا و سوئد در مرحله برگشت رقابتهای پلی آف جام جهانی با تساوی بدون گل خاتمه یافت تا ایتالیا حضور در جام جهانی ۲۰۱۸ را از دست بدهد.
حساس ترین بازی مرحله برگشت رقابتهای پلی آف جام جهانی را دوشنبه شب تیم های ملی ایتالیا و سوئد در ورزشگاه سن سیرو برگزار کردند که در پایان به تساوی بدون گل دست یافتند. با این نتیجه ایتالیا از حضور در جام جهانی باز ماند.
نیمه نخست این بازی با چندین اتفاق مهم همراه شد اما توپی از خط دروازه ها نگذشت. در اوایل این نیمه ایتالیایی ها معتقد به خطای پنالتی مدافع سوئد بودند که داور چنین باوری نداشت و در پی اعتراض های فراوان بازیکنان میزبان به کیه لینی اخطار داد.
چند دقیقه بعد توپ در محوطه جریمه ایتالیا به دستان دارمیان برخورد کرد و این بار داور برای سوئد پنالتی نگرفت. ایتالیا که تشویق فراوان هوادارانش را بدنبال داشت در دقیقه ۲۸ روی ضربه کاندورا خطرساز شد و در دقیقه ۴۰ بهترین موقعیت را توسط ایموبیله از دست داد تا نیمه نخست با تساوی خاتمه یابد.
ایتالیا نیمه دوم را با حملات فراوان آغاز کرد. در دقیقه ۵۳ فلورنزی روی پاس دارمیان با ضربه آکروباتیک خود دروازه سوئد را به شدت تهدید کرد اما ضربه او از کنار دروازه به بیرون رفت.
فشار حملات ایتالیایی ها هر لحظه افزایش می یافت. در دقیقه ۶۶ تیر دروازه مانع رفتن توپ به درون دروازه سوئد شد. ایتالیایی ها توپ ها را یکی پس از دیگری به روی دروازه حریف فرستادند اما مدافعان پر تعداد سوئدی مانع از گلزنی میزبان شدند.
در دقیقه ۸۶ بهترین فرصت ایتالیا برای گلزنی بدست آمد. ضربه محکم الشراوی را اولسن با واکنشی دیدنی دفع کرد تا دروازه سوئد بسته بماند.
ایتالیا در لحظات پر التهات پایانی فشار را بیشتر کرد اما سوئد یازده نفره دفاع کرد تا بازی با تساوی خاتمه یابد و فاجعه بزرگ فوتبال ایتالیا با تفکرات ونتورا تحقق یابد.
سوئد که بازی رفت را یک بر صفر برده بود به جام جهانی صعود کرد و ایتالیا از راه یابی به جام جهانی باز ماند تا بزرگترین شوک به فوتبال جهان وارد شود.
طبق اعلام سازمان پزشکی قانونی کرمانشاه

آخرین آمار از تعداد قربانیان زلزله غرب کشور

سازمان پزشکی قانونی در پی وقوع زلزله ۷.۳ ریشتری شب‌ گذشته در مرز ایران و عراق اعلام کرد: تاکنون 430 جسد توسط پزشکی قانونی استان کرمانشاه معاینه و برای آنان جواز دفن صادر شده است.

به گزارش پیشامد و به نقل از خبرگزاری میزان, پزشکی قانونی استان کرمانشاه اسامی ۵۹ نفر از جانباختگان زلزله شب گذشته در ثلاث باباجانی، سرپل ذهاب، ازگله، شهر کرمانشاه، اسلام آباد غرب و قصر شیرین را به شرح زیر اعلام کرد:

 شهر ثلاث باباجانی

۱. خورشید احمدی فررزند محمود
۲. خاتون فیضی فرزند فرج
۳. مهیار بدری فرزند غریب
۴. پوریا ملکی فرزند بهرام
۵. تارا رضایی فرزند عابد
۶. فلاح میری
۷. خاصیه مرادی فرزندد رحیم
۸. عزیز مریدی فرزند مصطفی
۹. حسن امامی

شهر سرپل ذهاب

۱. زینب فرضی —
۲. مانیسا ویسی — فرزند منصور
۳. فریدون سلطانی — فرزند یدالله
۴. ابراهیم رمضانی میراحمدی — فرزند محمد رشید
۵. حدیث کرمی
۶. میثم کرمی
۷. سید توران البتکین — فرزند سید سیفور
۸. پرنیا البتکین — فرزند سیاوش
۹. پیمان شکری —
۱۰. هما رضایی— فرزند رضا
۱۱. اکبر دامن خورشید ف. حیدر
۱۲. فریده اسماعیلی ف. امان اله
۱۳. اکرم سنجابی — فرزند حسین
۱۴. جبرئیل جامع — فرزند عبداله
۱۵. انور یوسفی — فرزند محمد
۱۶. محمدمتین رحمتی نظرآبادی — فرزند حسین
۱۷. آیلین مرادیان ف. مسلم
۱۸. ظفر عطایی ف. عبداله

ازگله

۱. خداکرم ده بالایی — فرزند محمدباقر
۲. رشید صوفی
۳. مانی صوفی — فرزند رشید
۴. عطیه رسولیان
۵. امیر یوسفی
۶. عبداله محمودی — فرزند فتاح

کرمانشاه

۱. مینا زارع فرزند قدرت اله – شهر کرمانشاهاسلام آباد غرب

۱- خاور ویسی
۲- سمیرا پورمحمدی — فرزند اسد
۳- سید قاسم ساداتی — فرزند سید صفر
۴- منظر یاری قره بلاغی — فرزند رستم
۵- والیه مرادی — فرزند طاهر
۶- معصومه فتاحی — فرزند خسرو
۷- گلاویژ حسین — قادری فرزند حاتم
۸- بهزاد صادقی ده ابراهیمی — فرزند حبیب
۹- مبینا رضایی — فرزند علی میت
۱۰- ثریا محمدی — فرزند امیر
۱۱- بردیا باقری — فرزند مجتبی
۱۲- انا میرزایی — فرزند داود بخش
۱۳- فاضل غلامی — فرزند محمد
۱۴- سید سپهر حسینی — فرزند سید گودرز
۱۵- سیده کوثر حسینی — فرزند سی گودرز
۱۶- نرگس زارع — فرزند عبداله
۱۷- الهی کرمی
۱۸- صدیقه قنبری

قصر شیرین

۱. شریف نوروزی -فرزند محمدخان
۲. حسن مرادی ف. خدامراد
۳. داریوش مرادی وند ف. احمد
۴. فاطمه نعیمی جگرلویی ف. علیمراد
۵. قمرناز نوروزی ف. جاسم
۶. اسداله مرادی ف. مراد
۷. فرامرز حبیبی ف. ملک